زمســـتان سال 81 من به اتفـاق علي شــــمسي و محـسن فضـلي و عبـاس قادري به سـفيد خاني رفته بوديم و به علـت اينكه يك سري آدم بي فرهنگ كلبه چپخلي را آتش زده بودند وپنــجره ها را شكسته بودند شب بدي را گذرانـديم و عـلارغم تلاش زياد محسن و عباس براي جلو گيري از وزش باد به داخل تا صبح موفق نشديم درست بخوابيم صبح هم از صعود منصرف
شديم و به خونه برگشتيم.
اين هفته من و علي جودكي تصميم گرفتيم هر طور شده قــله را بزنيم با وجود اينكه برف سنگيني باريده بود وهوا هم بســيار سرد بود .روز چهارشنبه عصر از اراك راه افتــاديم و رسـيديم به روستاي رباط ساعت حدود ساعت 5 بود و هــوا رو به تاريكــي ميرفت آسمان صاف بود و سوز بسيار سردي هم ميامد بعـد از حدود يك ساعت پيـاده روي به كلبه رسيديم خوشبـختانه كـلبه را تعمير كرده بودند و بخاري هم پر از نفت بود بعد از كلي تك و تعريف و صرف شام آماده شديم براي خوابيدن .صبح زود بعد از خوردن صبحـانه اي سبـك از كلـبه چپـخلي بسمت قـله حـركت كرديم هواي بيرون بسيار سردو خشن بود بطوري كه صورتمون از زور سرما درد گرفته بود بعد از حدود 40 دقيـقه كوهپيــمايي كمي استراحت كرديم و چـايي خورديم . عمـق برف زياد شــده بود و در برخـي قسـمت هاي مسـير به حدود 1.5 متر ميرسـيد البته جوري يخ زده بود كه ميـشد براحتي روي برف راه رفت اما گاهي توي برف فرو ميرفتيم و با زحمت بيرون ميامـديم حــوالي ساعت 9 صبح بود كه خسته و گرسـنه به قله رسيــــــديم اين اولين صعــود زمســتانه سفيد خاني بود كه موفق شدم به قله برسم.
بعد از خوردن مـقداري بيسكوييت و كاكائـــــو و كمي استراحت از همـان مسـيري كه آمده بوديم برگشتـــــيم بخاطر گرم شدن تدريجي هوا راه برگشت بسيار سخت تر راه صعود بود و مــدام داخل برف فرو مِِــيرفتــيم اما با هر سختي كه بــود به كــــلبه رسيديم يك گروه سـه نـفـره داخل كلـبه مشغــول خـوردن نـاهـار بودنـد مـا هـم غذاي خودمون را گرم كرديم و خورديم و كمي خوابيديم و بعد بسمـت رباط حركت كرديم در بازگشت به كوهنورد هاي زيادي برخورديم كـــه تصـميم به صعود داشـتند عوض ضد حال هفته پيـش اين هفته خيلي حال داد جاي علي شمسي و بقيه بچه ها واقعــا خالي بود.

