تبليغاتX
سرخ كوه

بسم الله الرحمن الرحيم

 

يــا مـقلب الـقلوب و الا بـصار

 

 

يــا مـدبـر الـليل و الـنهـار

 

 

يــامـحول الـحول و الا حــوال

 

 

حـول حالـنا الـي احسـن الـحال 

 

پروردگارا  در اين سال جديد نعمت هاي خود را بر مردم اين سرزمين

ارزاني دار و ما را از  بيماري و فقر  حفظ كن . پروردگارا در سال جديد

به ما توفيق عبادت و بندگي خود را عطا فرما و ما را ياري فرما تا با

تكيه بر ذات لا يزالت در مسير رسيدن به اهداف و آرزوهايمان گام

برداريم پروردگارا درب الطاف بي كرانت را بروي مردم  پاك و نجيب اين

مرز و بوم باز كن و گره از مشكلاتمان بگشا و مرحمتي كن كه سال

 جديد براي همه ما سال پيروزي و سال شادكامي باشد. پروردگارا

از تو بخاطر تمامي الطافت سپاسگذاريم.

 

سال نو مبارك

 

 

 

حامد یغمایی در 86/10/27 2:3 | |
 
باز هم کوه سکوی پرواز کوهنوردی نامدار به آسمانها شد
در اولین ساعات بامداد امروزپنج شنبه 24 آبان مقبل هنرپژوه عضو تیم ملی كوهنوردی كشورمان بدلیل ضربه مغزی در بیمارستان عارفین شهر ارومیه به دیار باقی شتافت !
به گزارش روابط عمومی فدراسیون كوهنوردی : مقبل هنرپژوه دو هفته پیش در حین دیواره نوردی در ارتفاعات شهر بوكان ، دچار حادثه شده و سقوط می كند . وی بدلیل آسیب دیدگی شدید و ضربه مغزی به كما می رود و پس از حدود ده روز بیهوشی و بستری شدن در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان عارفین شهر ارومیه ، در ساعات اولیه بامداد امروز جان به جان آفرین تسلیم می كند .
شایان ذكر است مقبل هنرپژوه جوان 24 ساله اهل بوكان درآذربایجان غربی ، از اعضای تیم ملی كوهنوردی كشورمان و جوانترین فاتح چهارمین قله مرتفع دنیا ، قله لوتسه ( 8511 متر ) در سال 81 و همچنین همنورد زنده یاد محمد اوراز بود كه در سال 82 در حین صعود به قله 8068 متری گاشربروم یك به همراه اوراز بدلیل ریزش بهمن سقوط كرد كه وی بعد از سه هفته بستری شدن جان سالم به در برد اما همنوردش اوراز فوت شد .
فدراسیون كوهنوردی این ضایعه تاسف بار را به جامعه ورزش كشور تسلیت می گوید .
شایان ذكر است مراسم تشییع و خاكسپاری پیكر این كوهنورد فقید ساعت 10 صبح فردا (جمعه 25 آبانماه ) در زادگاهش بوكان برگزار می شود .
 
                                        روحش شاد و یادش گرامی
منبع سایت کلوپ
حامد یغمایی در 86/09/08 14:2 | |
 

دور شدن از تنگنای صنعت و غوغای شهر............وارهیدن از بلای سستی و بلوا و دهر

سعی برخورداری از آزادی و آسودگی ....................چاره سازی ملال و پوچی وبیهودگی

رستن از آلایش وفکروپلشتی های ذهن................پاکگشتن از غبارروح وزشتی های ذهن

باز برگشتن به دامان طبیعت شادمان........................زیستنی دلخواه در پردیسپربارجهان

تن سپردن بر نشاط موج در آغوش آب .....................جان گرفتن از نوازشهای گرم آفتاب

خوش غنودن در پناه آتشی یلد افروز.......................شاد خیزی با سبکبالان در آغاز روز

شادکام از رنگ و بوی رستنی های قشنگ..............مهرورزی با زمین وآسمان وآب وسنگ

شستن زنگار جان در چشمه مهتا ب و مه................. گسترش بخشیدن گنجینه های خاطره

گوش دادن برترنمهای روح افزای رود.................دل سپردن برنوای مرغکان خوش سرود

جستجوی فرصت آرامش فکروروان.......................سیردرآفاق وانفس کشف یاران جهان

بازدید از دیدنی ها و تماشای زمین.........................کنج دنجی برگزیدن در فراخنای زمین

غرق گشتن در سکوت دره های وهمناک .............گفت وگو باخلوت سرچشمه های بکروپاک

درک تنهائی در این گسترده نظم بیکران.....................حس آزادی جان ورستن ازقید وزمان

ره گشودن درمیان لشکر کولاک وبرف .......... انتخاب نقش خویش درصحنه ای پاک وشگرف

پیش رفتن در دل تاریکی و باران و باد......................خو گرفتن با محیط تند خوی خوش نهاد

آشنائی با عتاب و مهر همخوان فصول....................شاد خواری بخردانه بر سر خوان فصول

بهره مندی وجود زا نعمت هستی ناب..........................کامیابی دل از شادی وسر مستی ناب

لذت ازوضع وشگفت وحیرت افزای حیات.......................همسرائی با هم آوازان زیبای حیات

همنوائی با شبانان دلیر و ساده دل.................................همدلی با عاشقان ساده آزاده دل

همزبانی با یلان آگه درد آشنا.....................................همنشینی با دلاور یاوران همنوا

همنوردی با هم آوردان رنج و ماجرا..............................همرهی با راهیان پاکپوی اوجها

دوستیابی دربی آلایش ترین کنج سپهر.......................دست یابی بر شکوه سادگی و کنج مهر

کنجکاوی در زوایای شگرف و ژرف غار........................پا نهادن بر چکاد سر فرازکوهسار

دست یازیدن بر اوج دور از دست محال.........................پرگشودن درفضاهای فراسوی خیال

لذت مرگ و گریز از مرز مرگ و زندگی....................شادی از احساس نیرومندی و سرزندگی

آب دیدن در گداز آزمون فولاد وار .........................ناب گشتن لعل سان در بوته سختی وکار

کسی آگاهی بر ابعاد وجود خویشتن...........................سنجش کارآیی تاب وتوان جان و تن

آزمون زیستن در ورطه ناسازگار........................تکیه کردن بر توان خویش و همگامی یار

پایداری وشکیب از همنورد آموختن...........................توشه ای از آزمون وچیرگی اندوختن

بهره گیری از فداکاری و یاری و گذشت.................شوق رفتن تا رسیدن سرخوشی در بازگشت

بسط تحکیم اراده حفظ یارایی جان .............................با فراتر رفتن از محدوده ذهن وتوان

رهگشایی با روشهای نو ودشوارو بکر ....................اعتلای جسم وجان خویشتن با کاروفکر

تازگی و شور بخشیدن به سیر زندگی........................خلق ارزشهای نو در ورزش وپویندگی

شرح این حالات واحساسات شور انگیز و پاک ..............پاسخی باشد مگر بر پرسش اهل مغاک

که چه باشد زین تکاپو کوهنوردان را هدف؟...............در چه راهی مینمایند نیروی خود را تلف؟

یا دلیل این همه سعی و تلاش و رنج چیست ؟..........مقصد آیا جز شکار وکشف کان و گنج نیست؟

آری آری قصد ما صید است و کشف گنج و کان ...............اما نه آنسان که باشد پیشه سوداگران

قصد ما کوشش برای اعتلای زندگی است................سعی ما کشف شکارو لحظه های زندگیست

گنج ما اندوخته ای از یاری و مهرو وفاست.......... خاطرات دلکش و شادی خاطر کان ماست

کوهساران سنگر آزادی و آسودگیست ....................آخرین دژ در قبال یورش و آلودگیست

آیت پایندگی و مامن آزادگیست ................................منشا آبادی وخیر ونماد سادگیست

جایگاه پایداری نمودارو شکوه.............................مظهر زیبایی وسرچشمه پاکیست کوه

بر کنار از دشمنی وخشم وجنجال وجدال..................بی نیاز از داور و تشویق و سکوی مدال

عاری از نیرنگ و ترفند سازی و نا راستی ............فارغ از کین توزی و عاز و کژی وکاستی

کوهساران جای ناز پروردگان خام نیست..............ورزش کوه کار هر جویای کام و نام نیست

کوهنوردی ورزش وپالایش جا ن و تن است.........راه پیوستن به ما ورستن از عجب من است

این همه جان مایه از دامان کوه داریم ما................زین سبب شیدای کوهساریم وکوهیاریم ما

                           ((محمد نوری))

با سپاس فراوان از محمد صبوری که این متن زیبا را ارسال کرده

حامد یغمایی در 86/05/27 18:1 | |

بالاخره بعد از مدتها گرفتاري هفته پيش فرصتي پيش آمد تا

برم كوه ساعت 12 شب با رفيق قديمي خودم علي جودكي

راه افتاديم و رفتيم گردو بعد از حدود 3 ساعت كوهپيمايي به دره پنج شير رسيديم و تا صبح كمي استراحت كرديم از بركت بارندگيهاي امسال كوه خيلي سر سبز بود بعد از جمع آوري

مقداري گياهان دارويي و آويشن و موسير به سمت خونه برگشتيم  تو راه با علي كلي حرف زديم و قرار شد كه از اين به بعد علي هم براي وبلاگ مطلب تهيه كنه و جزو نويسندگان وبلاگ باشه خوشبختانه علي تو اين زمينه آدم پر و باتجربه اي است و ميتونه مطالب آموزنده و مفيدي تو وبلاگ بذاره قرار شد به زودي دست به كار بشه تا در نبود من وب سرخ كوه  خالي نمونه . فرداي آن روز علارغم خستگي باز هم زدم به كوه اما اين بار با خانواده و همسرم زياد نتونستم كوهپيمايي كنم ولي خيلي بهم خوش گذشت چون از روز 13 بدر به اين طرف اصلا فرصت نشده بود برم تو طبيعت اميد وارم زود تر تكليف كارم مشخص بشه تا بتونم هر هفته با خيال راحت با همسرم برم  كوهنورد ي و ماهيگيري.

 

حامد یغمایی در 86/02/28 20:30 | |

 

در شمال شرقي اراك ودر منطقه فراهان سفلي درياچه اي فصلي  قرار دارد ،كه درفصل بارندگي پرآب است ودرفصول خشك به صورت باتلاق ونمكزار در مي آيد كه به كويرودرياچه ميقان شهرت دارد خاك اين منطقه از مارن ورس بوده ودر هواي مرطوب وباراني نرم مي شود هنگامي كه رطوبت هوا كم مي گرد قدرت تبخير آب افزايش مي يابد در درياچه به علت شوري آب گنبدها و طبقات نمكي شكل مي گيرد اين طبقات ولايه هاي نمكي تمامي سطح درياچه را پوشانده است وازفاصله دور سفيدوبرفي جلوه مي كند زيبايي اين درياچه در تمامي ايام روز به ويژه در هنگام طلوع وغروب خورشيد شگفت انگيز بوده وجلوه ها وسرابهاي ايجاد شده آن هربيننده اي را متحير مي سازد  .مساحت درياچه حدود 100 كيلومترمربع است وحدود  1600   متر از سطح دريا ارتفاع دارد درياچه در فصل پاييز وزمستان زيستگاه پرندگان مهاجري از قبيل درنا، لك لك ،اردك وغازوحشي است كه از نواحي سرد سير كوچ ميكنند ومدتي در اين درياچه توقف ميكنند و از آنجايي كه اين منطقه جزو مناطق حفاظت شده محسوب نميشود شكارچيان ازاين  فرصت استفاده كرده ودر اطراف درياچه به شكار پرندگان ميپردازند. از جانداران بومي كه در اطراف اين درياچه زندگي ميكنند ميتوان گرگ ،شغال،روباه،خرگوش و گراز را نام برد البته برخي ادعا كرده اند كه آهو و كفتار نيز در اين ناحيه مشاهده كرده اند كه با توجه به نزديكي  اين ناحيه با منطقه حفاظت شده هفتاد قله چندان بعيد نيست.  

.در كوير واطراف درياچه نوعي گياه شوره زا ري مي رويد كه به قره داغ معروف است .اين گياه بومي منطقه بوده،شاخ وبرگهاي چتر مانند خود را در تپه هاي ماسه اي نفوذ مي دهد،درنتيجه همانند سدي مانع حركت وپراكندگي شن ها وماسه ها مي شود . ابتدا گياه قره داغ به روي زمينهاي هموار رشد مي كند وبه مرور كه ماسها به حركت درمي آيند ،بوته گياه به عنوان سدي جلوي حركت ماسه ها را گرفته وبراي جلوگيري از غرق شدن در ماسه ها خود را به بالا ميكشد اين گياه كه به قهرمان كوير مشهور است به صورت طبيعي باعث تثبيت شنهاي روان گرديده است مهم اكنون حدود 39 هزار هكتار از زمينهاي اطراف كويررا پوشانده است اين گياه در فصل بهار گلهاي كوچك قرمز كوچكي همانند دانه هاي تسبيح وخوشه هاي آلبالو دارد كه در فصل تابستان به ثمر مي رسد .در گذشته از دانه هاي اين گياه در صنعت رنگرزي استفاده مي شده است دانه،برگ وسرشاخه هاي اين گياه در اواخر فصل تابستان مورد تعليف دامها قرار مي گيرد.  در هنگام شب آسمان اين ناحيه بسيار زيبا و پر ستاره  است

اغلب افرادي كه با اين ناحيه رفته اند آنجا را زيبا و پر رمز وراز توصيف كرده اند.

منبع:یادم نیست

 

حامد یغمایی در 86/01/28 1:10 | |

 

زمســـتان  سال 81 من به اتفـاق علي شــــمسي و محـسن فضـلي و عبـاس قادري به سـفيد خاني رفته بوديم  و به علـت اينكه يك سري آدم  بي فرهنگ كلبه چپخلي را آتش زده بودند وپنــجره ها را شكسته بودند شب بدي را گذرانـديم و عـلارغم تلاش زياد محسن و عباس براي جلو گيري از وزش باد به داخل تا صبح موفق نشديم درست بخوابيم صبح هم از صعود منصرف

شديم و به خونه برگشتيم.

اين هفته من و علي جودكي تصميم گرفتيم هر طور شده قــله را بزنيم با وجود اينكه برف سنگيني باريده بود وهوا هم بســيار سرد بود .روز چهارشنبه عصر از اراك راه افتــاديم و رسـيديم به روستاي رباط ساعت حدود ساعت 5 بود و هــوا رو به تاريكــي ميرفت آسمان صاف بود و سوز بسيار سردي هم ميامد بعـد از حدود يك ساعت پيـاده روي به كلبه رسيديم خوشبـختانه كـلبه را تعمير كرده بودند و بخاري هم پر از نفت بود بعد از كلي تك و تعريف و صرف شام  آماده شديم براي خوابيدن .صبح زود بعد از خوردن صبحـانه اي سبـك از كلـبه چپـخلي بسمت قـله حـركت كرديم هواي بيرون بسيار سردو خشن بود بطوري كه صورتمون از زور سرما درد گرفته بود بعد از حدود 40 دقيـقه كوهپيــمايي كمي استراحت كرديم و چـايي خورديم . عمـق برف زياد شــده بود و در برخـي قسـمت هاي مسـير به حدود 1.5 متر ميرسـيد البته جوري يخ زده بود كه ميـشد براحتي روي برف راه رفت اما گاهي توي برف فرو ميرفتيم و با زحمت بيرون ميامـديم حــوالي ساعت 9 صبح بود كه خسته و گرسـنه به قله رسيــــــديم اين اولين صعــود زمســتانه سفيد خاني بود كه موفق شدم به قله برسم.

بعد از خوردن مـقداري بيسكوييت و كاكائـــــو و كمي استراحت از همـان مسـيري كه آمده بوديم برگشتـــــيم بخاطر گرم شدن تدريجي هوا راه برگشت بسيار سخت تر راه صعود بود و مــدام داخل برف فرو مِِــيرفتــيم اما با هر سختي كه بــود به كــــلبه رسيديم يك گروه سـه نـفـره داخل كلـبه مشغــول خـوردن نـاهـار بودنـد مـا هـم غذاي خودمون را گرم كرديم و خورديم و كمي خوابيديم و بعد بسمـت رباط حركت كرديم در بازگشت به كوهنورد هاي زيادي برخورديم كـــه تصـميم به صعود داشـتند عوض  ضد حال هفته پيـش اين هفته خيلي حال داد جاي علي شمسي و بقيه بچه ها واقعــا خالي بود.

 

حامد یغمایی در 86/01/20 0:30 | |

بسم الله الرحمن الرحيم

 

يــا مـقلب الـقلوب و الا بـصار

 

 

يــا مـدبـر الـليل و الـنهـار

 

 

يــامـحول الـحول و الا حــوال

 

 

حـول حالـنا الـي احسـن الـحال 

 

پروردگارا  در اين سال جديد نعمت هاي خود را بر مردم اين سرزمين

ارزاني دار و ما را از  بيماري و فقر  حفظ كن . پروردگارا در سال جديد

به ما توفيق عبادت و بندگي خود را عطا فرما و ما را ياري فرما تا با

تكيه بر ذات لا يزالت در مسير رسيدن به اهداف و آرزوهايمان گام

برداريم پروردگارا درب الطاف بي كرانت را بروي مردم  پاك و نجيب اين

مرز و بوم باز كن و گره از مشكلاتمان بگشا و مرحمتي كن كه سال

 جديد براي همه ما سال پيروزي و سال شادكامي باشد. پروردگارا

از تو بخاطر تمامي الطافت سپاسگذاريم.

 

سال نو مبارك

 

حامد یغمایی در 85/12/29 3:2 | |

               

سال 85 هم با تمام خوبي ها و بديهاش كم كم داره به پايان ميرسه . سالي كه گذشت براي من و همسرم  سال بسيار بدي بود ولي در كنار همه بديهاش باعث شد تا من چيزهاي جديدي ياد بگيرم و با كوله باري از تجربه به استقبال سال جديد برم. زندگي هم مثل كوهنوردي

پر از فـــراز و نشــــيب و حــادثه ست اگر بي هدف جلو بري بجـــايي نميرسي و ره آوردي جز خستگي نداري . خيلي ها فقـــــط از دور به قله نگاه ميكنن و حتي جرات نميكنن بسمتش برن چون باور ندارن كه ميتونن به قله برسن اين جور افراد هميشه منتظر ن كه قله بــــياد و زير پاشـــون وايســـه، خيلي ها براي رسيــدن به قله موفقيت  تلاش ميكنن ولي موفق نميشن  چون درست در يك قدمي فتح قله دســت از صــعود ميكشـــن و برميگردن ، ولي فاتح واقــعي كسي كه حركت ميـكنه و جلو ميره از مشكلات راه هراسي نداره ، با هر زمــين خوردن انگـــيزه اي  ميگــــيره براي بالا تر پريدن و درست در اوج خســـــتگي  خودشو آماده ميكنه براي در آغوش گرفتن پيروزي چون ميدونه بعد از هر سختي  راحتي وجود داره و ميدونه كه تا قله ديگه راهي نمونده ، ميره و ميره تا به قله ميرسه .

اميد وارم سال جديد براي همه مردم بويژه دوستان و همنوردان عزيزم سالي باشه سرشار از موفقيت وسربلندي و شادكامي و سالي باشه كه همگي موفق بشيم بلند ترين قله هاي زندگي را فتح كنيم. پيشاپيش سال نو  را به همه تبريك ميگم و آرزو ميكنم سال 86 براي همه سال خوب و پرباري باشه .  

همه ميپرسند:چيست در زمزمه ي مبهم آب؟

چيست در همهمه دلكش برگ؟

چيست در بازي آب ابر سپيد؟

روي اين آبي آرام بلند

كه تورا ميبرد اينگونه به ژرفاي خيال؟

چيست در خلو ت خاموش كبوتر ها؟

چيست در كوشش بي حاصل موج؟

چيست در خنده جام؟

كه تو چندين ساعت مات و مبهوت به آن مي نگري؟!

نه به ابر،آب ، برگ

نه به اين آبي آرام بلند

نه به اين خلوت خاموش كبوتر ها

نه به اين آتش سوزنده كه لغزيده به جام

من به اين جمله نمي انديشـــــــــــــــــم

من منا جات در ختان را هنگام سحر

رقص عطر گل يخ را با باد

نفس پاك شقايق را در سينه ي كوه

صحبت چلچله ها را با صبح

نبض پاينده ي هستي را در گندم زار

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل ، همه را ميشنوم

ميبينم

من به اين جمله نمي انديشم

به تو مي انديشم

اي سرا پا همه خوبي

تك وتنها  به تو مي انديشم

همه وقت ،همه جا

من به هر حال كه باشم به تو مي انديشم

تو بدان اين را

تنها تو بدان

تو بيا

تو بمان با من ، تنها تو بمان

جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب ، من فداي تو

به جاي همه گلها تو بخند

اينك اين من كه به پاي تو در افتادم باز

ريسماني كن از آن موي دراز

تو بگير

تو ببند

تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ابر و هوا را تو بخوان

تو بمان با من تنها تو بمان

در دل ساغر هستي تو بجوش

من همين يك نفس از جرعه جانم باقيست

آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش ،تو بنوش        

                                                               (فريدون مشيري)

 

 

سال ۱۳۸۶ خورشیدی 

                                    

 

سال ابر مرد تاریخ پیش از اسلام

 

 

سال اولین بنیانگذار حقوق بشر

  

سال کورش کبیر    و سال اتحاد ملی 

  

   بر همگان مبارک

 

حامد یغمایی در 85/12/24 7:0 | |

 

، بر عكس خيلي ها كه از دوران خدمت سربازي  مينالند من از

سربازي كلي خاطره خوب دارم چون جاهايي خدمت كردم كه هميشه عاشق اين جور جاها بودم. بعد از آموزشي تقسيم شديم واز شانس خوب من افتادم آستارا و در گردنه حيران مشغول انجام خدمت شدم. اواخر خدمت سربازي من در پاسگاه مرزي" ونبين" واقع در ارتفاعات گردنه زيبا و باصفاي حيران بود. اين پاسگاه آخرين پاسگاه مرزي آستارا بود و بعد از اون پاسگاههاي استان اردبيل  شروع ميشد اين منطقه جزو ييلاغهاي زيباي آستارا محسوب ميشد وداراي آثار باستاني فراواني از دوران گذشته بود. روبروي پاسگاه و در حد مرزي ايران و كشور آذربايجان كوه بسيار زيبايي بود كه در سمت ايران ديواره هاي بسيار بلند و خطر ناكي داشت قله و خط الراس غربي اين كوه مرز مشترك بود . نام اين كوه برگرفته ازقلعه مخروبه اي كه در بالاي آن قرار داشت بود. نام اين قلعه "شين دان" است كه از زمان سرخ جامگان بجا مانده و يكي از قلعه هاي معروف" بابك خرمدين "بوده .

هميشه دوست داشتم از اين كوه بالا برم ولي بخاطر نداشتن تجهيزات كافي بي خيال ميشدم. تير ماه سال 81 بود و تنها يك ماه از خدمت سربازي من باقي مونده بود كه با بهترين دوست دوران سربازيم "جواد غلامي پرور دل را زديم به دريا و تصميم گرفتيم هر طور شده از اين كوه بالا بريم و قله را فتح كنيم چون ميدونستم كه بعد از سربازي ديگه هرگز نمي تونم  بسمت اين كوه بيام ،چرا كه هيچ غير نظامي اجازه نزديك شدن به اين منطقه مرزي را نداشت . با اجازه فرمانده و بمنظور گشت مرزي از پاسگاه زديم بيرون و بعد از  گذشتن از جنگل انبوه و پر شيبي كه در دامنه كوه قرار داشت رسيديم پاي ديواره اصلي وشروع كرديم به صعود ديواره . حمل اسلحه ازيك طرف و نداشتن كفش  مناسب و طناب وساير لوازم مورد نياز از طرفي ديگه،كارمون را خيلي سخت كرده بود و مجبور بوديم از مسيرهاي سبك و راحت صعود كنيم .بعد از حدود 4 ساعت تلاش نفس گير روي ديواره بالاخره من و جواد موفق شديم به قله برسيم  از خوشحالي داشتيم پر در مياورديم  چون موفق شده بوديم به جايي برسيم كه بخاطر قرار گرفتن در مرز و صعب العبور بودن پاي كمتر كسي تا آنروز به اونجا رسيده بود. وقتي از بالا به مسير صعودمون نگاه كردم متوجه شدم كار خيلي خطرناكي كرديم كه، با دست خالي، آمديم بالا و اگر مي خواستيم از همان مسير برگرديم ممكن بود حادثه ساز باشه . مسير فرود عوض شد و از روي خط الراس غربي كوه كه دقيقا روي نوار مرزي بود به سمت پايين حركت كرديم

مسير پايين آمدنمون خيلي سخت تر از بالا رفتنمون بود اما امن تر و باصفاتر بود. بعد از گذشتن از كنار ميله هاي مرزي ايران و جمهوري آذربايجان و مرغزار بسيار زيبايي كه در دامنه كوه بودبه  سمت پاسگاه بر گشتيم .

 

حامد یغمایی در 85/12/14 19:42 | |

صبح جمعه بهـمن ماه بود. من بهـمراه پيـمان رضايي و مهدي كارگشا و برادر پيمان (پژمان) و يكي از دوستان پيمان راهي چشمه خاك شديم هوا بســيار سرد بود وبرف زيادي تو كـوه بود و بسختي حركت ميكرديم مسـير بعد از بارش برف تقريبا بكر بود و ما اولين گروهي بوديم كه زده بوديم به كوه ، پيمان جلوتر از همه حركت ميكرد و برف كوبي ميكرد و ما از جـاي پاهاي پيـمان حركت ميكرديم وكارمون راحت بود  برف زيـاد سفت نبود ، كف  كفشهاي پژمان خيلي صاف بود و مدام زمين ميخورد و ما كلي به زمين خوردنش مي خـنديديم تا اينكه به چشـمه خاك رسـيديم وخواستـيم چادر بزنيم ولي چون  پيمان فراموش كرده بود ميخـهاي چادر را با خود ش بيـاره نتونستيم تو چادر بشينيم چون با كوچكترين حركت چادر جابجا مي شد و مجبور شديم چادر را جمع كنيم و روي برفها بشينيم بعد از خوردن صبحانه احساس كردم انگشــتهاي پام خيلي بي حس شده پاهام را از كفش در آوردم و بعد از خشك كردن كفش و جوراب كمي با آتيش گرمـشون كردم تا بحالت عادي برگشت هوا كمي گرم و قابل تحمل  شده بود. با مهدي كارگـشا مشغول سـاختن يك خونه برفي شديم، اين كار تا موقع ناهـار ما را مشغول كرد . ناهار جاتون خالي جوجه بود كـه پيمان زحمتشو كشيده بود بعد از خوردن ناهــار مشغول بازي  شديم البته همچنان روي زمين چون خونه برفي كه ساخته بوديـم فـقط بدرد شغالـها ميخورد كه شب ازش بعنوان مكان استفاده كـنن.

بعد از خوردن عصرونه تصميم گرفتـيم از روي خط الـراس بريم بسمت" كوه سرخه " واز اونجا بيايم پايين هوا سرد شده بود و برفـها يخ زده بود طوري كه من براحتي روي برفها راه ميرفتم ولي پيمان چون وزنش خيـلي زياد بود دائـم تو برف فرو ميرفت و پژمان هـم مثل صبح  كه داشـتيم ميامديم تند تند زمين ميخورد مسير شـيب زيادي داشت مهدي كارگشا كرامپونـهاشو باز كرد و به پژمان داد. تو مســير پيمان يك جاي توپ واسه سرسره بازي پيدا كرد و مشغول شديم به سرسره بازي با پيـشرفته ترين تجهيزات (پلاستيك پفك!) آنقدر سرگرم بازي بوديم كه نفهميديم كي غروب شد هوا زياد تاريك نبود ولي ادامه دادن مسير از روي كـوه خطرناك بود تصـميم گرفتيم از كوه بياييم  پايين  واز دره برگرديم  نزديكـيهاي خونه مصطفي گردويي بوديم كه من سر خوردم وداخل يك شكاف افتادم كه برف روي اون را پوشيده بود

تا گردن فرو رفته بودم و پام بد جوري گير كرده بود هر چي تقلا كردم نتونستم خودمو بيرون بكشم

پيـمان كه ديد من بد جوري خف خوردم آمد كمك و ومنو كشيد بيرون خدا را شـكر كردم چون اگه  مثل برنامه هاي قبل  تنها بودم احتمالا تا صـبح يخ زده بودم به راهمـون ادامه داديم تا رسيديم به شهرك گردو تا رسيدم خونه به جاي شنيدن خسته نباشيد كلي بد و بيراه از بابا و مامان شنـيدم نگاه  به ساعت كردم سـاعت ده و نيم شب بود و من  به خونه گفته بودم كه قبل از غروب  بر ميگردم و اونـها هم حسابي نگران شده بودن سريع رفتم و يك دوش آبگرم  گرفتم و شام خوردم و مشغول نوشتن اين خاطره در دفتر خاطراتم شدم  وبعد به خواب رفتم.

                        زمستان ۷۹
حامد یغمایی در 85/12/10 1:30 | |
 
business articles